امامزادگان استان قم(6)
بقعه شاهزاده ابراهيم سابقا در يك كيلومتري خارج شهر بود(569)، كه اكنون در اثر گسترش و توسعه قم در ميان شهر قرار گرفته كه به اين نام دو امامزاده در داخل شهر قم وجود دارد:
الف: امامزاده ابراهيم(بخشي) واقع در خيابان امامزاده ابراهيم، كه الآن در حالات و نسب وي بحث خواهيم كرد.
ب: امامزاده ابراهيم واقع درگلزار شهداء جنب بقعه منسوب به علي بن جعفر(ع) كه مفصلا درحالاتش سخن رانده شد.
اما مدفون در بقعه مورد نظر چه كسي مي باشد، ميان علماء انساب و مورخين اختلاف است كه عبارتند از:
مرحوم ناصر الشريعه در كتاب(570)خود سه احتمال داده است كه چنين است.
اول: احتمالا ابراهيم بن محمد بن حسن بن ابراهيم بن احمد بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) باشد.
دوم: احتمالا محمد بن حسن بن احمد بن اسحاق بن ابراهيم بن احمد بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) باشد.
سوم: يا اينكه محمد اسحاق بن موسي بن اسحاق بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) باشد كه دلائلي بر ضعيف بودن احتمالات بالا داده مي شود كه اولا در شماره يك اصلا در كتب انساب فرزندي براي احمد بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) بنام ابراهيم ذكر نشده وصاحب كتاب الشجره المباركه(571) و كتاب فخري(572)هم اعقاب احمد بن موسي الثاني بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) را از چند فرزند ديگر بنامهاي:
الف: علي ابومحمد الاحول كه سيد طالبيين در عراق بوده كه زهد او مثل زهد حضرت امام علي(ع) تشبيه شده است(573).
ب: حسين ابو عبدالله كه اهل قرآن و حديث بود.
ج: و اسحاق الازرق كه در بغداد مي زيست.
ث: محمد ابوالحسن در ري مي زيسته و عقب او هم بسيار قليل مي باشد.
اما در شماره دوم كه نوشته شده موسي بن ابراهيم بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) در هيچيك ازكتب انساب(574)براي ابراهيم الثاني فرزندي بنام موسي ثبت نگرديده لذا اين احتمال هم پذيرفته نمي شود.
اما در احتمال سوم گفته شده محمد پسر اسحاق بن موسي بن اسحاق در اين بقعه دفن است دليلي بر آن اقامه نگشته و مجرد احتمال و يا اينكه چون پدر محمد جناب شاهزاده اسحاق بن موسي بن اسحاق بن ا براهيم بن موسي بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) در بقعه(ميم) از قراي اطراف قم دفن مي باشد را نمي توان دليل بر مدفون بودن فرزند وي در اين مكان تصور كرد، پذيرفته نمي شود خصوصا دلائلي بر مدفون بودن دو شاهزاده از پدر و پسر در دست است كه جناب علامه نسابه حضرت آيه الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي النجفي و علامه نسابه عباس فيض بر آن تصريح نموده اند.
اما مرحوم فيض به نقل از مرحوم علامه نسابه مرعشي النجفي در كتابش(575)نوشته كه؛ در اين بقعه دو امامزاده جليل(پدر و پسر) به اسامي ابي جعفر محمد بن محسن بن ابراهيم عسكري بن موسي ابي السبحه ابن ابراهيم المرتضي بن امام موسي كاظم(ع) و فرزندش شاهزاده ابو اسماعيل ابراهيم مدفونند كه بواسطه آثار تأليفي شاهزاده ابراهيم اين بقعه و بارگاه به نام وي شهرت يافته است.
و در كتيبه ايوانچه مدخل بقعه هم حالات و آثار اين دو شاهزاده با استخراج نسب از مرحوم آيه الله العظمي مرعشي(ره) بر روي كاشيهاي ملون چنين نوشته شده است:
"بسم الله الرحمن الرحيم در اين بقعه مباركه بطوريكه آقاي ابوالمعالي شهاب الدين مشهور بالنجفي الحسيني الحسني المرعشي تعيين نموده اند دو نفر از خاندان حضرت رسالت يكي سيد جليل ابو اسماعيل ابراهيم بن ابي جعفر محمد بن ابيطالب المحسن بن ابي الحسن ابراهيم العسكري ابن موسي الثاني ابي السبحه بن ابراهيم المرتضي ابن سيدنا و مولينا الامام موسي بن جعفر(ع) و ديگري سيد ابوجعفر محمد پدر بزرگوار ايشان مدفون مي باشد.
و سيد ابوجعفر محمد با عم خود اسحاق كه بين ساوه و آوه در بقعه معروف بشاهزاده اسحق مدفون است از عراق عرب مهاجرت بقم نمودند نظر به اينكه شاهزاده ابراهيم از بزرگان علماء و محدثين بوده و كتب بسياري از جمله كتاب الامامه و كتاب القضاء و غير هما تأليف نموده بقعه منوره به اسم ايشان مشهور شده و فوت شاهزاده ابراهيم در حدود سنه چهار صد هجري و ساختمان اين روضه منوره بنا بفرمايش صاحب منتقله الطالبين و بطوريكه در سفرنامه خوزستان مرحوم نجم الدوله حاجي ميرزا عبد الغفار خان مهندس نوشته شد بين سنه هفتصد و هشتصد هجري بوده است و جناب مستطاب آقاي حاجي حسينعلي گرجي آشتياني باني شده بسعايت جنابان حاجي ميرزا محمد و حاجي ميرزا محمد علي اخوان شاكري خرازي قمي به تعميرات اين بقعه اقدام و در اول شهر رجب هزار و سيصد و پنجاه هفت هجري قمري تعميرات آن خاتمه يافت اميد است كه مؤمنين و زائران اين آستان باي و ساعي را از دعاي خير فراموش نفرمايند".
همانطوريكه از كتيبه فوق معلوم گشت، ديگر هيچ جاي ترديد نيست كه مدفون در اين بقعه دو شاهزاده(پدر و پسر) باشند خصوصا اينكه مرحوم علامه نسابه آيه الله العظمي مرعشي نجفي(ره) هم نسب اين دو شاهزاده را تصريح نموده اند.
پاره اي از حالات اجداد شاهزاده ابراهيم(بخشي)
قبل از آنكه وارد بحث شويم بايد متذكر شد كه در اكثر كتب تاريخي كه در زمينه امامزادگان قم نوشته اند، در كنار اسم شاهزاده ابراهيم كله بخشي را پيوست داده اند و براي اين مطلب هم حتي الآن در هيچيك از كتابهاي موجود دليلي را ثبت نكرده و اگر هم قائل به ملقب بودن آن شاهزاده به بخشي شويم لازم است كه در كتب انساب و يا تراجم و رجال اشاره اي شده باشد لذا احتمال داده مي شود كه ماده تاريخ بناء يا تعمير آن كلمه بخشي(912) بوده و براي فرق گذاشتن بين دو شاهزاده مدفون به اين نام كه قبلا اشاره شد ملقب به بخشي نموده و حتي الآن بعنوان شاهزاده ابراهيم بخشي خوانده مي شود.
همانطوريكه در سلسله نسب شاهزاده ابراهيم بيان گرديد جد اعلاي نامبرده هم جناب امامزاده واجب التعظيم ابراهيم الاصغر ملقب به مرتضي است كه بنا به عقيده نگارنده اين كتاب در شهر كاشمر مدفون مي باشد و حتي الآن هيچ مشهدي را با صفاتر از مجلل از بقعه متبركه اين امامزاده نديده، و چون حقير بارها به زيارت و عتبه بوسي آستان مبارك اين سيد جليل مشرف شده و انگيزه تأليف اين كتاب را چنانكه در مقدمه اين جلد نگاشته ام، خوابي بوده كه باعث شد در پيرامون امامزادگان ايران تحقيق نمايم مي باشد.
بهرحال در اينجا مختصري از حالات اين سيد جليل القدر را بخوانندگان عزيز تقديم مي نمايم و زندگاني و شرح مبسوط و كيفيت خروج و هجرتشان به مرو را در مجلدات بعدي اين كتاب كه منحصر به حالات امامزادگان و بقاع متبركه در استان پهناور خراسان مي باشد ارجاع خواهيم داد.
ابراهيم اصغر ملقب به مرتضي فرزند حضرت امام موسي بن جعفر(ع) سيدي بزرگ و با سخاوت و شجاع بوده و سيد تاج الدي در غايه الاختصار او را شيخي كريم و بزرگوار توصيف نموده است و حضرت امام موسي كاظم(ع) قبل از ولادتش خبر داده كه يكي از همسرانم فرزندي خواهد آورد كه در ميان فرزندانم در سخاوت و شجاعت و عبادت كسي از او پيشي نخواهد گرفت، ابراهيم اصغر جد سيد رضي و سيد مرتضي است زيرا اين دو برادر فرزندان ابي احمد نقيب حسين بن موسي بن محمد بن ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) مي باشند.
بايد توجه داشت كه چون ابراهيم اكبر صاحب ابي سرايا خروج نمود، و جنگهائي داشته است لذا مورخين نوعا هر مطلبي را كه با نام ابراهيم مطرح شده بنام ابراهيم اكبر كه امير مكه و يمن بوده به حساب آورده اند، درحاليكه چنين نيست بلكه هر جا كه از تقوي و عبادت و سخاوت تعريف شده مربوط به ابراهيم اصغر(مرتضي) مي باشد و حتي اشتباها لقب مرتضي را به امير يمن داده اند. ابراهيم المرتضي بن موسي الكاظم(ع) بنابر قولي در سال 210 هـ .ق در بغداد زندگي را بدرود گفت(576)ولي نظر نگارنده اين كتاب چنين است كه چون وي به امامت برادر بزرگوارش امام رضا(ع) قائل بوده و از حضرتش حديث نقل مي كرده و در مجالس علنا مردم را به امامت برادر بزرگوارش امام علي بن موسي الرضا(ع) دعوت مي نموده لذا چون مأمون عليه اللعنه اساس حكومت خود را در خطر مي ديد، اين سيد جليل القدر را تحت الحفظ به مرو دعوت نموده و عاقبت وي را با زهر شهيد مي نمايد(577).
پس معلوم گرديد كه حضرت امام موسي كاظم(ع) را دو پسر بنام ابراهيم بوده كه مرحوم علامه سيد بحرالعلوم و ديگر علماء انساب و رجال و مورخين در كتبشان به آن تصريح نموده اند و جناب سيد بحرالعلوم چنين اضافه مي كند كه ظاهرا امام كاظم(ع) دو پسر بنام ابراهيم داشته بدليل نص صاحب كتاب عمده الطالب و غير او از علماي انساب و اينكه دانشمندان انساب از ديگران داناترند بعلاوه گفتار ديگران صراحت بر انحصار ندارد و لذا معارض نمي باشد مخصوصا كه صاحب عمده الطالب ابراهيم اكبر را پيشواي زيديه وكسي كه در يمن خروج كرد معرف مي نمايد و او بود در بغداد به دست مأمون مقتول گشت(578).
در كتاب(منتهي الآمال)(579)بنقل از عمده الطالب مسطور است كه ابراهيم اصغر بن امام موسي كاظم(ع) ملقب مرتضي مادرش ام ولدي بوده از اهل نوبه و زنگبار و اسمش نجيه يا نجيبه مي باشد كه عقب او از دو پسرش بوده است.
چنانچه بالا گفته شد جناب ابراهيم الاصغر المرتضي بنابر قول دو فرزند بنام موسي مكني به ابي سجه و جعفر و بنابر قول ديگر سه فرزند همان دو باضافه اسماعيل دارا بوده است(580).
ذكر حالات موسي ابي السبحه بن ابراهيم المرتضي،
جد سوم شاهزاده ابراهيم
معلوم گرديد كه براي امامزاده ابراهيم المرتضي دو و يا بنابر قولي سه پسر به اسامي، موسي الاصغر الثاني مكني به ابي السبحه، جعفر، و اسماعيل بوده است.
در كتاب منتهي الآمال(581)نوشته شده كه موسي ابي سبحه از اهل صلاح و عبادت و ورع و فاضل بوده است و روايت مي كرد حديث رااز اجدادش روايت سلسله الذهب را كه مي فرمود: خبر داد مرا پدرم ابراهيم كه گفت حديث كرد مرا كرد مرا اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) كه حضرت فرمود حديث كرد مرا جبرئيل(ع) از خداي تبارك و تعالي كه فرمود: لا اله الا الله دژ و حصار من است، پس هر كه بگويد آنرا دخل شود در حصار من كسي كه داخل شود در حصار من ايمن خواهد بود از عذاب من.
مرحوم شيخ عباس قمي اضافه مي كندكه جناب موسي ابي سبحه در بغداد فوت نمود و قبرش در مقابر قريش در جوار پدر و جدش مي باشد.
اما مرحوم عباس فيض دركتاب(582)خود به نقل از تاريخ قم چنين مي نويسد كه:"موسي بن ابراهيم المرتضي در سال دويست هجري همانسالي كه حضرت رضا(ع) از مدينه بطرف مرو هجرت فرمود در يمن عليه مأمون خروج كرد و دعوي امامت نمود و مدت سه سال در آنجا توقف داشت تا آنگاه كه حمدويه بن علي بن عيسي بن ماهان او را از يمن اخراج كرد و سپس بمكه معظمه آمد و مردم را بخلافت مأمون دعوت كرد و بالجمله حالات چندي بر او نگذشت تا ببغداد درآمد و در ماه ربيع الاول سال 221 هـ .ق در همانجا وفات يافت و در مقابر قريش مدفون گشت".
بايد گفت كه روايت فوق با قول مرحوم شيخ عباس قمي كه از تاج الدين ابن زهره حسيني فضائل موسي را نقل نموده كاملا بر عكس و تضاد دارد و مضافا در اكثر كتب هم از عبادت و ورع موسي خبر داده اند تا جائيكه وي بر اثر عبادت و گفتن ذكر به ابي السبحه ملقب گشته چگونه ممكن است كه وي دعوي امامت داشته باشد، شايد مؤلف تاريخ قم كه مرحوم عباس فيض از آن تبعيت نموده در ذكر اسامي آن اشتباهي صورت داده، چونكه دعوي امامت چنانكه خواهد آمد ابراهيم اكبر نموده بود و او بود كه بر عليه دستگاه خلافت مامون با ابوالسرايا در يمن خروج كرد و اگر هم مراتب فوق مبني بر خروج موسي البي السبحه حقيقت داشته باشد لازم است صاحب مقاتل الطالبين در بخشي كه راجع به خروج نمودن سادات در ادامه حركت ابو السرايا دارد در كتابش نقل مي نمود. بهرحال در كتاب انساب(583)مسطور است كه مسوي ابي سبحه را 32 فرزند بود كه هشت تن آنها عقب مانده كه به اساسي زير است:
1ـ ابو جعفر اعرج بنام محمد كه از علماي بغداد شمرده شده است 2ـ اباالحسن عسكري بنام ابراهيم 3ـ ابو عبدالله دينوري بنام احمد 4ـ ابو محمد بنام عبدالله 5ـ جعفر كه اين پنج تن در كوفه متوقف بوده اند 6ـ ابوالقاسم بنام عبيدالله 7ـ ابو عبدالله حسين 8ـ ابوالحسن دينوري بنام عيسي كه اين هشت تن داراي اعقابند(584).
9ـ ابوسليمان داود 10ـ ادريس 11ـ محمد 12ـ اسحاق 13ـ هارون 14ـ احمد الأصغر 15ـ اسماعيل 16ـ زيد 17ـ موسي 18ـ سليمان 19ـ محمد 20ـ ابومحمد حسن 21ـ عبد الوهاب 22ـ فضل 23ـ عبدالواحد 24ـ يحيي 25ـ علي 26ـ جعفر 27ـ ابوالفضل 28ـ عبدالودود 29ـ اسحق اصغر 30ـ ابوالعباس 31ـ قاسم كه اين بيست و چهار تن بدون عقب بوده اند.
در كتاب منتهي الامال(585)بنقل از كتاب عمده الطالب مسطور است كه اعقاب موسي ابي سبحه بن ابراهيم المرتضي از هشت فرزند او مي باشد كه از آنميانه چهار تن به اسامي ابوالقاسم عبيدالله، ابوالحسن عيسي، ابوالحسن علي و جعفر اعقاب اندك دارا بوده اند و چهار نفرشان هم كه محمد اعرج و احمد اكبر و ابراهيم عسكري ابوالحسن و حسين قطعي باشد اعقابي بسيار دارا مي باشند و فقط جناب داود بن موسي بن ابراهيم است كه اعقابي داشته اما منقرض گشته و بنابر احتمالي در طهران مدفون مي باشد كه حالاتش خواهد آمد.
اما ابراهيم ابوالحسن العسكري جد دوم شاهزاده ابراهيم، از پنج پسر عقب داشت كه عبارتند از:
1ـ اسحاق ابو عبدالله 2ـ قاسم الاشج 3ـ محمد ابو جعفر الرقعي الزنجاني 4ـ الحسين ابو عبدالله الكوفي 5ـ و المحسن ابوطالب، كه براي هر كدام عقبي است(586).
و براي محسن ابوطالب چند پسر عقب مانده كه من جمله آنها جناب شاهزاده ابي جعفر محمد پدر پسر سيد جليل القدر عالم، فاضل و محدث جناب شاهزاده ابواسماعيل ابراهيم مي باشد.
توصيف گنبد و بارگاه شاه ابراهيم(بخشي)
همانطوريكه گفته شد بقعه مورد نظر از بناهاي سنه هفتصد هجري است كه خالي از بيوتات بوده و فقط در اين دو قرن يعني(قرن 7و 8 هجري) بقاع و مشاهد متبركه بدون حجرات و بيوتاتي ساخته مي شد، كما اينكه درهمين شهر تعدادي از آن مشاهد موجود و توصيف آنها مفصلا بيان گشت.
بهرحال چون بقعه مورد نظر بر اثر جو و مرور زمان كهنه و فرسوده در ميان گورستاني مخوف و ناهموار قرار داشت و آب مصرفي زوار تنها از يك حلقه چاه سنگ بست به وسيله دلو و طناب تأمين مي گرديد وگنبد آنهم كه در سال 1310 هـ .ق قمري از ناحيه متولي وقت مرحوم آقا سيد علي نقي تعمير شده آجر كاري بود، در سال 1356 هـ .ق توسط آقاي حاج حسين گرجي آشتياني ساكن تهران تعمير و ايوان مدخل آن كاشيكاري وگنبد آن نيز به خشت كاشي فيروزه رنگ آراسته گشت.
و در سال 1377 هـ .ق بوسيله مرحوم دكتر احمد احسان كه طبيبي خير و بلند همت و ديندار بود از مسجد وحسينيه و آب انباري هم بر خوردار گرديد كه بناهاي ياد شده در جانب غربي شارعي است كه صحن بقعه را به خيابان شاه ابراهيم متصل ومرتبط ميسازد و هم اكنون در مسجد آن تعميراتي از سوي اوقاف انجام شده كه در آن اقامه نماز جماعت و برپائي كلاسهاي قرآن و مراسم عزا و ديگر برنامه هاي فرهنگي مذهبي بهره برداري مي گردد.
در مدخل به صحن بقعه دروازه و ايوان باشكوهي همراه با دوگلدسته، مزين به كاشي هاي گره اي الوان موجود مي باشد كه در بالاي درب بزرگ مدخل با خط نستعليق سفيدي در زمينه آبي بعد از بسم الله چنين نوشته شده:
"آستان مقدسه عالم جليل القدر حضرت امامزاده ابراهيم و پدر بزرگوار ايشان ابو جعفر محمد از احفاد امام كاظم(ع) بناي اين ساختمان در سال 1368هـ .ش توسط اوقاف و امور خيريه قم به اتمام رسيد".
در نتيجه افزايش بناهاي مزبور و پس از احداث سر درب و تعميرات مهمه ديگر كه خواهد آمد و دفن شهداي جنگ تحميلي در گورستان مجاور امامزاده در داخل صحن، توجه عمومي به مشهد شاه ابراهيم و با مساعي افراد خير در احداث وضوخانه و همچنين احداث بقعه ها و حجرات با تالارهاي جلو، بر فراز ستونهاي سنگي و آهني در دو ضلع جنوبي از ناحيه كسان مدفونين بعنوان مقبره هاي خانوادگي، همه باعث گرديد صحن بزرگ امامزاده از چند طرف محفوظ و زيبا گردد.
بايد اضافه نمود كه اصل مدخل بزرگ و وردي صحن از آثار مرحوم دكتر احسان بود كه طبق حسب الامر حضرت آيت الله العظمي آقاي حاج ميرسيد محمد بهبهاني(ره) ومسعادت چند تن از مؤمنين ساخته شده منتهي در سال 1368 هـ .ش همراه با تعميرات كلي ديگر، اين سر درب باز سازي و كتيبه فوق كه اشاره شد از طرف اوقاف بر آن نصب گرديد.
اما بقعه مورد نظر بصورت هشت ضلعي متساوي چهار متري است كه در هر ضلع آن نمائي از كاشيهاي ملون مي باشد كه سراسر كاشيهاي جدار بقعه و گنبد به رنگ آبي مزين گشته است.
درميان ايوانچه كه مدخل اصلي به روضه مقدسه شاه ابراهيم مي باشد بر بالاي درب شرحي از حالات شاه ابراهيم و تعيين نسب وي از طرف حضرت آيه الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي النجفي(ره) مي باشد(كه در اول اين بخش نگاشته شد) و همچنين در جهت راست و چپ كتيبه مذكور، كتيبه ايست كه اين عبارت به خط سفيد نستعليق بر روي كاشيهاي آبي آن نوشته شده كه چنين است.
"با تحقيق يافتن جمهوري اسلامي ايران به رهبري حضرت آيه الله العظمي امام خميني(ره) و با تشكيل اولين هئيت امناء آستان مقدس امامزاده ابراهيم در سال 1361 شمسي تعميرات اساسي و كاشي كاري اطراف بقعه متبركه شروع و در سال 1364 هـ .ش اتمام يافت".
بالاي همين ايوان در طرفين آن دو گلدسته به ارتفاع تقريبي 40/ 1 سانتيمتر مزين به كاشيهاي گره بندي به رنگ آبي و دو خط 10 سانتيمتري زرد در اول و آخر آن مشاهده مي گردد، و در وسط بقعه هم ضريحي است از نقره و طلاء كه سازنده و نجار آن، همان سازنده ضريح مطهر جناب شاهزاده حمزه مي باشد كه توصيف آن گذشت ولي جدار اين روضه مقدسه سراسر تا ابتداي سطح بام از سنگهاي مرمر پوشيده شده كه بر فراز آن گنبدي بصورت كلاه خودي فاقد عنق به چشم مي خورد كه مزين به كاشيهاي فيروزه فام دوالي و در تاركش ميله برنجي كه در رأس آن تاج كياني است و كتيبه اي هم در دوره گنبد به زمينه سفيد با خط بنائي بچشم مي خورد كه بعد از بسلمه و نام جلاله و اسامي معصومين به زيبائي هر چه بيشتر اين گنبد افزون نموده است.
در پايان بايد گفت هم اكنون كه سطور آخر اين قسمت را سياه مي كنم و شرح حال شاه زاده ابراهيم را به اتمام مي رسانم از طرف اوقاف و امور خيريه استان قم و افراد خير در صدد توسعه بقعه اين شاهزاده بر آمده اند و علي الظاهر ارتفاع گلدسته آن كه از شاخه هاي آهن فهميده مي شود بالغ بر 10 متر خواهد شد و همچنين درصدد ساخت حسينيه و مسجد بزرگي كه چسبيده به روضه مطهر باشد ملاحظه مي گردد كه در اينجا از تمام دست اندركاران و مسؤلين اوقاف استان قم و همچنين بانيان و كارگردان و هركسي كه قدمي براي توسعه اين آستان مبارك برداشته اند ودر آينده هم مساعدت خواهند نمود قدرداني نموده و از خداوند رحمن طلب مغفرت براي اموات آنها و شفاعت جد صاحب اين بقعه را براي همه، آروز و مسئلت مي نمايم.
http://www.masoumeh.com/far/html/19/15/20.htm
http://www.masoumeh.com/far/html/19/15/21.html
امامزاده شاه جعفر موسوي
به اين اسم دو امامزاده در اين شهر مدفون مي باشد كه يكي از آنها در جاده كاشان نزديك قبرستان بقيع و ديگري واقع درخيابان امامزاده شاه ابراهيم كه يكي از كهن ترين مزارهاي شهر و از نوادگان امام موسي كاظم(ع) به حساب آمده است. بهرحال گنبد مورد نظر از ابنيه باستاني حومه شهر بود كه بجهت توسعه شهر در داخل قم قرار گرفته است.
اما اينكه مدفون دراين بقعه چه كسي مي باشد ميان علماء انساب و مورخين اختلاف است و مرحوم ناصر الشريعه دركتاب(587)خود مي فرمايد:"نزديك شاه ابراهيم بمسافتي جزئي بالاي آن بقعه اي واقع است و گنبدي متوسط از كاشي دارد كه كاشي آن ريخته و همچنين كتيبه بقعه كه ريخته و محو شده وظاهرا از اولاد موسي بن جعفر(ع) است و نسب او از اينقرار باشد: جعفرالدقاق ابن محمد بن احمد بن هرون بن موسي بن جعفر(ع) و بنابر احتمالي جعفر بن علي بن حمزه بن احمد بن محمد بن اسماعيل بن محمد بن عبدالله الباهر بن امام زين العابدين(ع) و احتمال مي رود جعفر بن حسين بن علي بن محمد بن امام جعفر صادق(ع) باشد و سرداردالان بقيه اين عبارت بكاشي مسطور است(تجديد عمارت اين درگاه مشهد مقدس منور زبده الأعيان غازي پير قلي نموده است سه سنه 942 هـ .ق)(588).
و مؤلف كتاب(انوارالمشعشعين)(589) در كتاب خود چنين نوشته است كه"احتمال مي رود شاهزاده ايكه در قم معروف و مشهور و مدفن او در خارج شهر قم در اراضي هنديجان(هنديان و يا مزديجان يا مزادجان كه دو مزرعه متصل بيكديگر بوده اند) است و از شهر تا بقعه او قريب ربع فرسنگ(590) راه مي باشد و جناب امامزاده جليل يعني جعفر الشعراني بن الحسين كه پدر شاه زاده محمد جمال است، و بنابراين سلسله او با سه واسطه به امام جعفر الصادق(ع) منتهي و نسب شريفش به اين قرار است: شاهزاده جعفر الشعراني بن الحسين بن علي بن محمد ديباج بن امام جعفرالصادق(ع) و يا اينكه محتمل است جناب شاهزاده جعفر دقاق بن محمد بن احمد بن هارون بن امام موسي كاظم(ع) بوده باشد".
ولي بايد تصريح نمود كه بدلائلي هيچ كدام از اين دو شاهزاده و يا احتمالات مرحوم ناصرالشريعه كه در بالا اشاره شد در اين بقعه مدفون نمي باشد اگر چه در ابتداء عقيده مرحوم علامه فيض هم مدفون بودن شاهزاده جعفر الشعراني بن الحسين در اين بقعه بوده كه دركتاب(591) خود چنين مي نويسد:"بعقيده نگارنده مدفون در بقعه نامبرده بطور مظنون همان جعفر بن الحسين مكني بابي عبدالله ومعروف بجعفر شعراني است و در لوح مزار او هم امامزاده جعفر بن جعفر بن الصادق(ع) ضبط گرديده و مؤيد صحت اين عقيده كتيبه ايست از كاشي فيروزه رنگ كه سابقا در سر درب بقعه مزبور نصب بوده است واكنون از جنبه قدمت و نفاست بموزه آستانه مقدسه قم انتقال داده شده و در آنجا موجود است چه كه با خط ثلث برجسته درشت و زيبائي بر روئي آن عبارت زير نوشته شده:
"هذا مشهد طاهر المطهر الشهيد جعفر بن امام جعفر صادق بن الباقر بن امام علي زين العابدين بن امام حسين بن امام المظلوم اميرالمؤمنين سيد الوصين صلوات اله عليهم اجمعين في تاريخ محرم سبع و ستين و ستمأه 667".
وي اضافه مي كند، عبارات اين كتيبه قديمي اگر چه از جنبه ادبي هم مورد ايراد و عاميانه بوده باشد ولي از لحاظ قدمت تاريخي حائز اهميت و تا حدي سنديت آن ثابت و كاملا مشعر بر مطلوب مي باشد ولي تنها موضوع قابل توجه در كتيبه نامبرده كلمه(الشهيد) است كه نميتوان آنرا با جعفر شعراني منطبق ساخت چنانچه با غير او هم نميتوان تطبيق كرد زيرا بين امامزاادگان قم شخصي كه شهيد شده باشد جز محمد عزيزي معروف به(سيد سربخش)(592) نداريم و بنابراين بايد گفت كه نويسنده سطور را در تلفيق كلمات خطائي رخ داده و كلمه شهيد كه مي بايستي جلو نام مبارك امام حسين(ع) نوشته شود اشتباها جلو اسم جعفر بن جعفر(ع) نوشته شده است انتهي".
بعد از اين گفتار مرحوم علامه فيض دركتاب(593)ديگرش چنين مي آورد كه:
مدفون در اين گنبد شخصيت برجسته و مورد احترام وتظعيمي بنام سيدجعفر موسوي است كه به نص كتيبه قديمي كه بر روي كاشهاي قرن هفتم يعني همزمان با بنيان بقعه نوشته شده است به عز شهادت رسيده است.
و آنچه كه بعضي از مؤلفين در تعيين نسب شاهزاده جعفر نوشته اند(كه ما اختلافات را در فوق ذكر نموديم) ناشي از قلب تتبع مي باشد و اگر هم قول مؤلف كتاب انوار المشعشعين را مبني بر مدفون بودن جناب شاهزاده جعفر دقاق ابن محمد بن احمد بن هارون بن امام موسي كاظم(ع) بدانيم نيز اشتباه و عدم مداقه در كتيبه هاي داخلي بقعه مورد نظر ميباشد مخصوصا كه مستند ايشان هم بسيار ضعيف و مفادا چنين است كه هجرت جعفر دقاق بقم و رحلت وي در اين شهر به نص تاريخ قم متيقن است و در اين شهر هم دو بقعه مشهور به شاهزاده جعفر بيش نيست كه يكي همين گنبد و ديگري گنبد شاهزاده جعفر غريب دركنار تپه قم درويش(قبرستان بقيع فعلي) است پس تعيين مدفن وي بين همين دو بقعه دور ميزند.
ضعف گفتار فوق را مرحوم فيض چنين جواب مي دهد:
1ـ امامزاده هائي بنام جعفر در قم و اطراف آن فراوان است كه در همين مجموعه هم بتوصيف گنبدهاي آنان خواهيم پرداخت و محدود ساختن آن در دو بقعه دور از واقعيت است.
2ـ جعفر دقاق كشته نشده بلكه بطور طبيعي از دنيا رفته ولي مدفون در بقعه مورد سخن بعنوان شهيد قيد شده است.
3ـ جعفر دقاق نقيب نبوده و مدفون در اين بقعه جزء نقباء و شرفاء شمرده شده است.
و اما تنها دليل متقن و مستند نگارنده اين كتاب مبني بر مدفون نبودن جعفر دقاق در اين بقعه اين است كه جناب شاهزاده جعفر دقاق با چهار واسطه به امام موسي كاظم(ع) مي رسد و از كتيبه موجود در اين بقعه مورد نظر(كه به موزه آستانه مقدسه انتقال داده شده) و استدلال مرحوم فيض معلوم گشته كه وي در سال 617 هـ .ق به شهادت و بناي بقعه هم در سال 667 هـ .ق احداث گرديده، چنين مي توان گفت كه اگر در هر قرن كمتر از 3 نسل را ما محسوب نمائيم و شهادت امام موسي كاظم(ع) راهم ك در سال 183 هـ .ق تصريح شده است حساب كنيم لازم مي آيد كه مدفون در اين بقعه راكمتر از ده پشت تا به امام(ع) بدانيم و حال آنكه جناب شاهزاده جعفر دقاق با چهار پشت به امام موسي كاظم(ع) مي رسد و از طرفي اكثر علماء انساب حياه وي را در قرن 3 تا 4 هجري نوشته اند.
با اين وجود مدفون در اين گنبد بنابر قول مرحوم فيض و با استدلال نگارنده: سيد جليل شاه جعفر موسوي است كه از نقباء و شرفاي علويه در اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم بوده است كه شجره نامه اش در دسترس نيست و نامبرده در يورش سپاه چنگيزي در سال 617 هـ .ق در فتنه امير زاده جته نويان و قتل عامل مردم قم بقتل و شهادت نائل گرديد و ماجراي آنرا مفصلا در قسمت شاهزاده ابوالمعالي اسماعيل نگاشته شد.
بهر صورت بقعه مورد نظر در سال 667 هـ .ق بفاصله پنجاه سال پس از وقوع حادثه قتل وي ساخته شده است.
توصيف بقعه و گنبد شاهزاده جعفر موسوي(شهيد)
بقعه مورد نظر تهي از مرافق و بيوتان بوده و گنبد آن هم بشكل هرمي كوتاه و مزين به كتيبه وگچبريهاي زيبا كه همه آن تخريب و منهدم گشته و بجاي آن، بقعه با شكوه فعلي بجا مانده كه از آثار زحمات معماران ايراني از قبل و بعد از انقلاب و به همت اراده اوقاف اين استان مي باشد و چنين توصيف مي گردد.
اين بقعه كمي بالاتر از بقعه شاهزاده ابراهيم واقع شده كه داراي سه درب ورودي به بقعه مي باشد، درب اول كه مدخل اصلي آن محسوب مي گردد مقابل خيابان و با چند پلكان كه متصل به راهروي بزرگيكه به حسنيه راه دارد و از آن بداخل روضه مقدسه وارد مي شوند ساخته شده است، دو درب ديگر آن يكي در طرف شمالي بقعه و درب ديگر در ابتداي كوچه هشت متري واقع است كه هر دوي آن متصل به صحن بزرگ و مشجر راه دارد و در وسط اين صحن حوض بسيار بزرگ نمايان است كه به زيبائي هر چه بيشتر آن افزوده است، بايد اضافه كرد كه اطراف اين صحن را هم رواق و حجراتي بناء نموده اند كه از آن براي برپائي مراسم و اسكان زوار استفاده مي نمايند.
همانطوريكه گفته شد مدخل اصلي اين بقعه در خيابان شاهزاده ابراهيم واقع است كه خود شامل ايوان بزرگي بطول و ارتفاع تقريبي 8 متر تشكيل مي دهد كه خالي از نمابندي و با آجر است كه در اينجا از مؤمنين براي تعمير آن دعوت بعمل مي آيد و ايوان ديگر بقعه كه بزرگتر از قبلي مي باشد مقابل صحن مي باشد كه به ارتفاع 10 متر و به ارتفاع 30/ 1 سانتيمتر آنرا از سنگ مرمر مزين نموده اند و خود ايوان از نمابندي و كاشي تهي مي باشد، در جانبين ايوان مذكور كه اولي در سمت راست باشد حسينيه اي در دست احداث است كه ظاهرا مساحت آن 350 متر و در جانب چپ اين ايوان مسجدي است به مساحت 400 متر كه در آن محرابي مزين به كاشيهاي ملون و آراسته به گل و بوته و كتيبه هاي قرآن و اسماء جلاله كه ارتفاع تقريبي آن 3 متر و عرض آن 2 متر است كه از اين مسجد براي اقامه نماز جماعت و مراسم عزاداري استفاده مي گردد.
در وسط اين بقعه، روضه مطهر امامزاده وجود دارد كه جدار آنرا تماما با سنگ مرمر پوشيده اند و در وسط اين روضه مرقد منور شاهزاده جعفر واقع است كه ضريح نقره اي و مطلاي آن معنويت و جلوه اي ديگر به اين مشهد داده است، در داخل ضريح مرقد منور شاهزاده جعفر كه بوسيله آجر به ارتفاع 50 سانتيمتر بالا آمده و روي سنگ آن اين عبارت كنده شده:
"بسم الله الرحمن الرحيم، اين مرقد مطهر مدفن سيد جليل القدر و شريف حضرت جعفر بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب كه در تاريخ 617 هجري بعز شهادت نائل گرديده گنجينه آثار قم جلد 2".
اما سازنده اين ضريح مطهر آقايان احمد و عباس پرورش و قلمزني توسط جناب آقاي حسين عباسپور و نجاري از حاج نعمت الله حيدرزاده صورت گرفته كه در سال 1368 هـ .ش به اتمام و در اين مكان نصب گرديده است، اين ضريح مانند ضريحهاي مشاهد متبركه ديگر كه توصيف آنها گذشت داراي آيات قرآن كه در زمينه صورتي و به رنگ طلائي قلمزني شده و در پائين آن اين اشعار بچشم مي خورد: چشمي كه هست محو تماشاي اهلبيت
وجه خدا كه رنگ تعلق پذير نيست
نور خدا كه موسي عمران طلب كند
هركس كه ديد نقد دل خود زدست داد
نازم به عاشقي كه شود گاه اختصار
خواهي كه خيمه بر زبرنه فلك زني
اينجا بود كه ذريه شود رشك آفتاب
غير زبان محبت ديگر لسان نداشت
ما زنده ايم از دم مهدي ولي عصر
پروانه زاد راه تو گردد كه رحيل بيند جمال دوست به سيماي اهلبيت
پيداست در جمال دلاراي اهلبيت
بين جلوه گر به سينه بيناي اهلبيت
اي جان ما فداي طلعت زيباي اهلبيت
آئينه دار محو تماشاي اهلبيت
شوخاك پاي عاشق شيداي اهلبيت
غافل مشوز همت والاي اهلبيت
سود است ليك حاصل سوداي اهلبيت
اي جان ما فداي سيماي اهلبيت
اشكي كه ريخت چشم تو درپاي اهلبيت در بالاي اين مرقد گنبد دو جداره بسيار زيبا كه به ارتفاع تقريبي 7 متر از سطح بام مشاهده مي گردد كه روي آنرا ازكاشيهاي الوان گره اي بصورت گلهاي كوچك و بزرگ تورنج مزين نموده و در زير آن آيات قرآني در زمينه صورتي و بخط سفيد كه به زيبائي هر چه بيشتر گنبد افزوده است، سقف گنبد هم باكاشيهاي الوان و مزين به آيات قرآن و اسماء جلاله همراه با گل و بوته هاي بسيار زيبا منقش شده و چشم هر بيننده را مجذوب نموده و پي به مهارت هنرمندان مي نمايد.
در پايان اين قسمت از كليه دوستداران و علاقه مندان به اين خاندان و مجاوران اين بقعه متبركه تقاضا مي شود كه براي توسعه و تعمير اين مكان مقدس همت وافي مبذول نمايند.
امامزاده سيدعبدالله(قلعه صدري)
بقعه امامزاده سيد عبدالله در انتهاي خيابان نيروگاه واقع شده كه قبلا در يكفر سنگي شهر و نزديك دهكده قلعه صدري بوده و الآن بجهت توسعه شهر قم جزء امامزادگان مدفون در داخل قم محسوب مي گردد.
بهر حال همانطوريكه در بالاي مدخل احداثي شاهزاده سيد عبدالله نوشته شده وي از احفاد امام سيد الساجدين علي بن الحسين(ع) مي باشد كه مرحوم ناصر الشريعه در كتاب خود(594)مي نويسد؛"گويند مدفون دراين بقعه شاهزاده عبدالله از اولاد امام زين العابدين(ع) است و ظاهرا نسب او از اينقرار مي باشد؛ شاهزاده عبدالله بن عباس بن عبدالله الشهيد بن حسن افطس بن علي بن امام زين العابدين(ع)".
و دليل مرحوم ناصرالشريعه هم ظاهرا گفتار تاريخ قديم قم(595)مي باشد كه مي نويسد؛"ديگر از امامزاده هائيكه بقم آمدند عبدالله بن عباس بن عبدالله الشهيد بن حسن افطس بن علي بن امام زين العابدين(ع) بود كه از بصره بقم آمد و او با علي بن محمد علوي صاحب زنج در بصره بود و چون صاحب زنج را در بصره بقتل رسانيدند عبدالله بن عباس در قم دو پسر بنام ابوالفضل العباس و ابوعبدالله حسين ملقب به ابيض و سه دختر بدنيا آمدند و...
و از عباس بن عبدالله بن عباس بن عبدالله الشهيد، ابوعلي احمد به وجود آمد و اما ابوعبدالله حسين ابيض بن عبدالله بن عباس از قم به ري رفت و عقب او در ري هستند".
پس با عبارات فوق مؤلف تاريخ قديم قم ثابت شد كه جناب عبدالله ابيض بن عباس به قم تشريف آورده و از وي دو پسر بدنيا آمد و بر اين اساس است كه مرحوم صاحب انوار المشعشعين(596)احتمال داده كه مدفون در بقعه چهار امامزاده در خيابان 15 خرداد همين شاهزاده عبدالله مورد نظر باشد و در جاي خود گفته شد كه مدفون در آن بقعه جناب شاهزاده ابوعبدالله حسين بن علي بن عمر بن حسن الأفطس و سه تن از فرزندان وي مي باشند.
دلائل نگارنده مبني بر مدفون بودن عبدالله ابيض
در بقعه شاهزاده سيد عبدالله
همانطوريكه معلوم گرديد بدونه هيچ شكي جناب عبدالله ابيض به اين شهر(قم) رحل اقامت افكندند و مؤيد قول ما، گفتار تاريخ قديم قم بود كه اشاره شد.
ولي مشكل اصلي اينجاست كه آيا مدفون در اين بقعه جناب عبدالله ابيض است يا شخصيت و امامزاده ديگر؟ چونكه در ري، مقبره و بقعه اي است كه گفته مي شود عبدالله ابيض بن عباس بن عبدالله الشهيد در آنجا مدفون مي باشد و كثرت شهرت وي هم خود دليل محكمي بر دفن آن شاهزاده در ري دارد و از طرفي هم بقعه و مدركي چون تاريخ قديم قم كه همه علماء و مورخين بر وثاقت وكمال ديانت مؤلف آن اذعان و اعتراف دارند، ثابت مي كند كه مدفون در اين بقعه جناب امامزاده سيد عبدالله ابيض بن عباس بن عبدالله اشهيد مي باشد، و از طرفي هم معقول نيستكه يك شخص در دو مكان داراي گنبد و بارگاه جداگانه اي داشته باشد، لذا صاحب انوار المشعشعين(597)مي فرمايند به احتمال زياد جناب شاهزاده سيد عبدالله ابيض در قم مدفون مي باشد زيرا مؤلف تاريخ قم فرمودند"و اما ابوعبدالله حسين ابيض بن عبدالله از قم بري رفت و اعقاب او در ري هستند" و در مورد هجرت خود عبدالله ابيض صحبتي به ميان نياورد، لذا سكوت مؤلف تاريخ قديم قم بر عدم هجرت عبدالله ابيض به ري خود اقوي دليل بر مدفون بودن وي در اين شهر دارد(598).
و وي در مقام تضعيف قول كسانيكه مدفون در ري را عبدالله ابيض دانسته اند از قبيل صاحب كتاب(عمده الطالب)(599)و صاحب كتاب(مجاس المؤمنين)(600)و غيره، در قابل اشخاصي كه مدفون در ري را ابوعبدالله حسين ابيض ابن عبدالله مي دانند گفته است؛ كه احتمال مي رود ابوعبدالله حسين ابيض كنيه او تدريجا بر اسم او غلبه يافته باشد و بمرور ايام در لفظ ابوعبدالله هم تخفيفي بوجود آمده وبجاي ابوعبدالله حسين ابيض، عبدالله ابيض گفته شده باشد و نيز محتمل است كه عبدالله بن حسين بن عبدالله ابيض بن عباس كه شاعر بوده است نيز با پدر خود ابوعبدالله حسين ابيض در آن بقعه مدفون بوده و بقعه بنام عبدالله شهرت يافته باشد.
و از طرفي هم سواي گفتار مرحوم صاحب تاريخ قديم قم اكثر علماء انساب قائل شده اند كه جناب ابوعبدالله حسين بن عبدالله ابيض بن عباس در ري مدفون مي باشد كه من جمله آنها عبارتند از؛
1ـ فخر رازي در كتاب(الشجره المباركه)(601)مي آورد كه؛
"اما عباس بن عبدالله الشهيد، فعقبه من رجل واحد، و هو عبدالله ابو محمد الابيض. و عقب عبدالله الابيض هذا من ثلاثه: الحسين الابيض يلقب"هريشه" الشاعر من ساكني الري. و العباس أبوالفضل الأبيض، و علي يلقب"هريشه" و اكثرهم عقبا الحسين الشاعر".
يعني نسل عباس بن عبدالله الشهيد از يك پسر بنام عبدالله الابيض است كه نسل او از سه پسرش يكي حسين ابيض كه شاعر و ساكن در ري بوده و...
2ـ ابن عنبه در كتاب(عمده الطالب)(602)تصريح نموده كه:
"اما عباس بن عبدالله الشهيد، فعقبه قليل منهم؛ الابيض الشاعر و هو ابوعبدالله الحسين بن عبدالله بن العباس المذكور و قال الشيخ ابوالحسن العمري، الابيض هو عبدالله بن عباس.
فأما ابوصر البخاري فقال انه الحسين بن عبدالله بن العباس و قال مات بالري".
ما حصل مطلب اينكه، صاحب عمده الطالب هم از ابونصر بخاري نقل كرده كه مدفون در ري ابوعبدالله حسين بن عبدالله ابيض است نه خود عبدالله.
3ـ ابواسماعيل ابراهيم بن ناصر بن طباطبا كه در قرن پنجم مي زيسته دركتاب(منتقله الطالبيه)(603)خود تصريح نمود كه مدفون در ري جناب حسين بن عبدالله الابيض مي باشد و مي فرمايد:
"ذكر من ورد الري من اولاد الحسن الافطس ابن علي بن علي، منهم من ولد عبدالله بن الحسن الأفطس
(بالري) من نازله الكوفه و هو الشاعر ابوعبدالله الحسين بن عبدالله الاصغر الأبيض ابن العباس بن عبدالله بن الحسن الأفطس".
بنابراين معلوم گرديد كه جناب شاهزاده ابوعبدالله حسين در ري مدفون مي باشند(604)و پدر بزرگوارشان به تصريح تاريخ قديم قم در اين شهر(قم) رحل اقامت افكنده بودند لذا چون از هجرتش در آن كتاب سخني بميان نيامده و در داخل قم هم تنها يك بقعه بناء عبدالله وجود دارد چنين مي توان استدلال كرد كه به احتمال بسيار قوي جناب سيد اجل شاهزاده عبدالله الابيض بن عباس بن عبدالله الشهيد بن حسن افطس بن علي الأصغر بن امام زين العابدين(ع) در اين بقعه مدفون مي باشد.
كه مؤيد قول ما باز هم كتاب منتقله الطالبيه صفحه 257(605) و تاريخ قديم قم مي باشد، ولي متأسفانه با اينكه اين امامزاده واجب التعظيم با چهار واسطه به امام سجاد(ع) برمي گردد. خيلي دردآور است كه بقعه او در كمال سادگي باشد لذا از تمام مؤمنين خصوصا تجار و كسبه عاليمقام تقاضا مي گردد كه در توسعه بقعه اين امامزاده همت كافي را مبذول نمايند.
حالات اجداد شاهزاده سيدعبدالله ابيض و ذكر اولاد وي
همانطوريكه در مقدمه كتاب گفته شد، كتابي كه مستقلا در مورد زندگاني امامزادگان نوشته شود، بسيار كم است لذا از شخصيت والاي اين اختران فروزان و انوار پراكنده اطلاع دقيقي در دست نيست، و اين حقيقت هم به وضوح آشكار مي باشد، چرا كه در جاه جاي كشور پهناور جمهوري اسلامي ايران بقاعي منسوب به اولاد و احفاد ائمه(ع) موجود مي باشد و طبق آماري كه اين حقير به دست آورده بالغ بر 15 هزار بقعه در اين سرزمين نورافشاني مي نمايند كه متأسفانه غالبااز تاريخ تولد و وفات و هجرت مدفونين و شجره نامه هر يك و كيفيت ورود و زندگاني و مدت عمر و تعداد اولاد و... در دست نمي باشد و مادر اين مجموعه(چهل و پنج جلدي انوار پراكنده) به عنايت حضرت باري تعالي، سعي مي نمائيم اطلاعات مفيد و حتي المقدور تحقيق در شجرنامه هر يك و همراه با زندگاني و كرامات ديده شده تقديم خوانندگان عزيز نمائيم.
اما جد امامزاده سيد عبدالله ابيض جناب سيد جليل القدر امامزاده عبدالله الشهيد بن حسن افطس(606)بن علي الأصغر بن امام زين العابدين(ع) مي باشد و اين عبدالله همان كسي است كه به دست برامكه بقتل رسيد(607)و داستان شهادت وي از اين قرار است.
در كتب انساب مسطور است كه هنگامي حسين بن علي شهيد فخ بر عليه خليفه وقت قيام نمود جناب عبدالله بن حسن افطس هم بياري او شتافت و در فخ حاضر گرديد و چنان شمشير مي زد كه نوشت اند دو شمشير را بر طرف دشمن حمايل مي نمود و چون حسين شهيد فخ اين شجاعت وي را مشاهده كرد، وصيت نمود كه پس از وي فرماندهي سپاه با او باشد، اما چون سپاه دشمن زياده از حد و تا دندان مسلح بودند، لذا طولي نكشيد كه حسين بن علي بن شهادت رسيد و افراد باقي مانده وي هم منهزم گرديدند و خود عبدالله بن افطس هم در چنگ سپاهيان هارون الرشيد اسير شد.
عبدالله همچنان دربند بود تا اينكه او را نزد هارون بردند و هارون هم وي را در حبس جعفر بن يحيي برمكي انتقال داد، چون عبدالله در زندان دلتنگ شد، براي هارون الرشيد نام نوشت و در آن نامه ويرا به دشمنام و سب ياد نمود ولي هارون از آن نامه و مضمونش ناراحت نشد بلكه به رحم آ،د و دستور داد تا درباره او ارفاق نمايند و دركار او توسعه بدهند، تا اينكه دريكي از روزها جعفر برمكي در مجلس خليفه حاضر بود كه هارون مي گفت"اللهم اكفنيه علي يدي ولي من اوليائي و اوليائك" جعفر پس از شنيدن اين جمله از خليفه، دستور داد تا در شب عيد نوروز، سر عبدالله را از بدن جدا نمايند و روز عيد سرمطهر او را تحفه هاي ديگر براي خليفه هديه فرستاد و سپس بتصور اينكه خليفه از اين عمل ظالمانه اش تحسين و تقدير خواهد كرد، شخصا بنزد هارون حاضر گشت و سرپوش را از روي طبق برچيده هدايا را به خليفه اظهار نمود.
چون چشم هارون به سر بريده عبدالله افتاد توجه اش را جلب نمود و با اينكه بدون امر او، جعفر دست به اين كار زده بود، خود را خود داري نمود و چيزي بر زبان نياورد.
اما جعفر برمكي براي خود نمائي اظهار داشت، براي اينكه در چنين روزي خليفه را مسرور و خوشحال سازم چيزي بهتر از اين كه سردشمن تو و دشمن پدران تو را بهديه آورم نيافتم، لذا سر عبدالله ابيض را كه بزرگترين دشمن شما بود تقديم مي نمايم، هارون از دين آن سر و بيانات فريبانه و چاپلوسانه جعفر در غضب شد و پس از رفتن وي به خادم خود دستور داد كه برود و سر جعفر را از بدن جدا سازد.
مسرور خادم هارون هم براي كشتن جعفر نزد وي آمد، به او گفت خليفه به من امر نموده تا سر تو را از گردنت جدا كنم، جعفر با حالت پريشان علت را پرسيد و مروز گفت؛ بجهت آنكه تو پسر عم او عبدالله بن حسن افطس بن علي الاصغر بن امام زين العابدين(ع) را بدون اذن خليفه بقتل رساندي و با اين عمل حكم مرگت را خليفه صادر نمود، در هنگاميكه جعفر مشغول راه و چاره بود، مسرور غلام خليفه گردن جعفر را زد و سر بي جان وي را نزد خليفه برد و وي امر كرد تا بدن عبدالله الشهيد را بخاك سپردند.
و دركتب انساب مسطور است كه عبدالله به(سوق الطعام بغداد) مدفون و در آنجا داراي مشهد و مزاريست و در اعقاب او هم نوشته اند كه وي از دو پسر به اسامي عباس و محمد نسل دارد در مورد عباس بن عبدالله الشهيد دركتاب تاريخ قديم قم چنين توصيف شده كه:
مؤلف تاريخ قم(608)از احمد بن اسماعيل سمكه نحوي روايت كرده است كه"چون ابومسلم محمد بن بحر اصفهاني والي و عامل قم شد در هر روز جمعه سوار بر اسب خود مي نشست و به زيارت رؤساي قم مي رفت و حقوق ايشان را بجاي مي آورد، اتفاقا در يك روز جمعه سوار بر اسب شد و من هم همراي او بودم كه به زيارت عباس بن عبدالله علوي رفت و چون به در خانه او رسيد ديد كه عباس در سراي خود نشسته و گرد اگر خود قفسهائي از قمريان و مرعان را نهاده است، ابومسلم چون اين بديد بر او سلام كرد و بازگرديد و در بين راه بمن گفت تشبيه نميكنم عباس را مگر بمردماني كه بدرب طاق بغداد مي باشند".
شايد چون عباس سرگرم تفريح بر قمريان بوده و حاكم را زياد تحويل نگرفته وي چنين گفتاري را ابراز نموده باشد كه دليل بر قدح وي نيست.
بهرحال از عباس بن عبدالله الشهيد يك فرزند نسل باقي مانده و آن هم عبدالله ابومحمد الابيض مي باشد و عقب وي هم از سه فرزند وي يكي ابوعبدالله حسين شاعر است كه در سنه 319 در ري وفات يافت و نسل وي منقرض گشته ولي عده اي از علماء انساب براي وي نسلي قائل هستند و ديگري عباس ابوالفضل الابيض و علي مي باشند(609).
توصيف بقعه امامزاده شاه سيد عبدالله الابيض
همانطوريكه اشاره شد بقعه مورد نظر در انتها خيابان نيروگاه واقع شده كه از دور ايوان و مدخل اصلي بقعه كه به ارتفاع تقريبي پنج متر و طول 6 و عرض 30/ 1 مي باشد نمايان است در داخل صحن بزرگ بقعه اي بسيار محقر كه در شأن اين امامزاده نيست وجود دارد كه داراي دو كفشكن شمالي و جنوبي مي باشد و جدار خارجي بقعه از آجر و خالي از هرگونه تزيين بوده و بر فراز آن گنبد عرقچيني خشتي بچشم مي خورد و در زير گنبد مرقد مطهر امامزده عبدالله ابيض است كه با ضريحي سبز رنگ چوبي مشبك محفوظ مي باشد.
در پايان بايد اظهار تأسف نمود با وجود اينكه مدفون در اين بقعه با چهار واسطه به امام زين العابدين(ع) برمي گردد داراي بقعه محقر كه فاقد شأن اين سيد جليل است ساخته شده، لذا از اداره اوقاف و امور خيريه استان قم و همچنين از مردمان خير و نيكوكار و عاشقان به خاندان عصمت و طهارت تقاضا مي گردد كه در توسعه و احداث بقعه اي مجلل همراه با بيوتات و حجرات و ضريحي از نقره و مطلا و ديگر امور براي تسهيل امر زائران عنايت كافي را مبذول فرمايند.
امامزاده سيد جمال الدين
بقعه و گنبد مورد نظر در چهار كيلومتري جنوب غربي مركز شهر قم و دركنار راه شوسه اراك واقع و يكي از مكانهاي زيارتي و تفرجگاه هاي عمومي شهر محسوب مي شود.
قبل از آنكه معلوم گردد مدفون در اين بقعه چه كسي است، لازم است كه گفته شود به اين اسم در قم و اطراف آن سه امامزاده مدفون مي باشند كه عبارتند از:
1ـ بقعه امامزده جمال؛ واقع در خيابان اراك اول اتوبان كمربندي شهر كه بجهت توسعه و گسترش شهر قم، جزء امامزادگان مدفون در داخل شهر محسوب مي گردد.
2ـ بقعه امامزده جمال؛ معروف به(جمال زينب) يا(شاه جمال غريب) كه در جاده كاشان جنب قبرستان بقيع واقع است وحالاتش در بخش بعدي اين كتاب(610)خواهد آمد.
3ـ بقعه امامزده جمال؛ واقع در خارج دهكده لنجرود(لنگرود) سه فرسنگي شهر، سر راه كاشان كه ذكر آن مفصلا بيان خواهد شد.
پس معلوم گرديد كه سه بقعه به يك اسم درداخل شهر و اطراف اين استان موجود مي باشد و از طرفي هم فقط و رود يك(جمال) دركتاب تاريخ قم تصريح شده كه ناچارا براي تعيين مدفونين دراين بقاع سگانه احتمالاتي از طرف علماء انساب و مورخين داده شده كه از قرار زير مي باشد.
دركتاب انوار المشعشعين(611)پس از نقل ورود امامزاده حسين بن علي بن محمد ديباج به قم و ذكر احفاد وي مي نگارد كه در قم بقعه و مزاري است مشهور به شاهزاده جمال، و ظاهرا در همان بقعه نوه همين امامزاده حسين به نام محمد جمال بن جعفر بن حسين بن علي بن محمد ديباج بن امام جعفر الصادق(ع) مدفون باشد.
مرحوم ناصر الشريعه دركتاب(612)خود مي نويسد؛"بقعه امامزاده شاه جمال در جاده اينكه بسمت سلطان آباد عراق(اراك) مي رود واقع است، و قريب يكفرسخ تا شهر مسافت دارد، بقعه و گنبدي محقر و چند ايوان دارد گحويند از اولاد موسي بن جعفر(ع) و احتماليكه در حق شاه جمال غريب داده شد در حق اين امامزده داده مي شود"(613).
اما مرحوم عباس فيض ابتداءا دركتاب انجم فروزان(614)چنين فرموده كه"ناگفته نماند در قسمت شرقي و يك فرسنگي خارج شهر قم(نزديك مسجد جمكران) بقعه و مزاري است كه بشاهزاده جعفر غريب معروف و داراي بقعه و گنبد و صحني قديمي و در نزديكي آن بقعه هم، امامزاده ديگري است بنام شاهزاده جمال كه اگر گفته شود آن دو مزار يكي از جعفر بن حسين و ديگري از فرزند او احمد جمال است اقرب بصواب و انسب خواهد بود".
همچنين وي در كتاب ديگرش(615)مي فرمايد:
"مدفون در بقعه لنگرود، بعقيده نگارند(عباس فيض) شاهزاده محمد جمال بن جعفر بن حسين بن علي بن محمد ديباج بن امام جعفر الصادق(ع) است كه زياده با حشمت و ثروت بود و چون صاحب مواشي و شتران بسيار شد او را جمال بتشديد ميم مي خواندند كه به اين نام هم شهرت يافت".
پس با نقل اقوال فوق معلوم گرديد كه مرحوم عباس فيض بر خلاف عقيده ناصر الشريعه و صاحب انوار المشعشعين، اصلا مدفون بودن جناب امامزاده محمد جمال را در اين بقعه مورد بحث قائل نمي باشد و محمد جمال بن جعفر را هم در بقعه لنگرود مدفون دانسته و سرانجام درباره مدفون در بقعه جاده اراك كه مورد بحث است مي فرمايد كه"در اين بقعه بهشادت نام و لقب يكي از شرفاء قم سيد ابوالمعالي محمد جمال الدين نقيب سادات قم و آوه در قرن هشتم مدفون است چنونكه لقب جمال الدين از القاب موضوعه قرون وسطي است كه در قرون اوليه به اين نام بر خورد نمي نمائيم و از اينكه قبر وي مزار و داراي قبه و بارگاه شده ست استفاده مي گردد كه نامبرده از سادات جليل القدر بوده است".
بهر حال مدفون در اين بقعه همچنانكه در سر درب مدخل به صحن هم نوشته شده امامزاده محمد جمال الدين را احفاد امام موسي كاظم(ع) مي باشد و نسب وي حتي الآن معلوم نيست و بنا به قول مرحوم فيض اگر صاحب اين بقعه در قرن هشتم رحلت فرموده ظاهرا نسب وي با پانزده واسطه به امام(ع) برخواهد گشت ولي عقيده نگارنده اين كتاب چنين است كه چون ورود احفاد امام سجاد(ع) در قم در اكثر كتب تاريخي و انساب ثبت شده، و اكثر قبور ومشاهده متبركه موجوده در قم هم منسوب به اولاد و احفاد آنحضرت مي باشد و با تصريح مؤلف كتاب سراج الأنساب در صفحه 165 مبني بر وفات دو تن از احفاد امام سجاد(ع) از نسل شاه جمال الدين محمد و با تأئيد مرحوم فيض مبني بر مدفون بودن شخصيتي در قرن هشتم در اين بقعه پس بطور قوي احتمال داده مي شود كه مدفون در اين بقعه سيد جليل القدر شاهزاده جمال الدين محمد بن علي بن محمد بن محمد بن حسن بن زيد بن داعي بن مهدي بن اسماعيل بن حسن بن محمد بن نجم بن حسين بن علي بن حسن بن حسين بن حسن الأفطس بن علي الأصغر بن امام زين العابدين(ع) باشد.
توصيف گنبد و بارگاه شاه جمال الدين مدفون در جاده اراك
همانطوريكه در تصوير مشاهده مي شود بعد از مدخل اصلي امامزاده، صحن مشجر بسيار بزرگي نمايان است و بقعه امامزاده سيد جمال الدين هم نسبتا در زاويه 20 متري انتهاي صحن واقع شده كه در اطراف آن حجراتي زيبا همراه با ايوانهاي همكف بطرز با شكوه و مجلل ساخته شده كه براي قبور خانوادگي و استراحتگاه زوار از آن استفاده مي گردد، و نمابندي ايوانها و حجرات آراسته به كاشيهاي گره اي آبي رنگ منقش به گل و بوته كه جلوه و زيبائي خاصي به اين صحن داده است.
اين بقعه داراي چهار مدخل و ايوانهاي متعدد مي باشد كه در سال 1368 از طرف اوقاف و امور خيريه قم تعميرات اساسي و قابل توجه اي صورت گرفته كه من جمله آن نمودن صحن و احداث حجرات و حسينيه در اطراف روضه مطهره و ساخت درب و پنجره هاي آهني و نصب ضريح بسيار زيبا از نقره و طلاء كه سازنده و قلمزني و نجاري آن همان سازندگان ضريحهاي مطهره ديگر مشاهر متبركه است كه توصيف آنها گذشته مي باشد.
بر فراز بقعه گنبدي است عرقچيني كوتاه با آجر و خشت كه در مركز آن گنبد چه ايست شلجمي سراپا آراسته به كاشيهاي گرهي الوان ك روي آن بخط بنائي نام جلاله و اسامي محمد(ص) و علي(ع) با كاشيهاي الوان خوانده مي شود.
با توجهات و مساعدات اداره اوقاف و امور خيريه استان قم و با همت والاي مدير كل اين استان حضرت حجه الإسلام و المسلمين جناب آقاي حاج علي اكبر فاضلي حفظه الله، پروژه عظيم بقعه امامزده شاه جمال الدين همراه باتمام امكانات، براي زوار در دست اجراءاست كه در اينجا از زحمات نامبرده و دست اندركاران اين پروژه قدرداني نموده و از جميع مؤمنين علاقمند به توسعه و مساعدت اين بقعه متبركه دعوت بعمل مي آيد كه براي اتمام هرچه سريعتر و تعمير و توسعه اين بارگاه وجوهات نقدي خود را به حساب جاري اوقاف واريز نموده و مشمول شفاعت ائمه معصومين(ع) قرار بگيريم انشاء الله.

http://www.masoumeh.com/far/html/19/15/24.html
امامزاده سيد معصوم
بعقه اين امامزاده در انتهاي خيابان نيروگاه واقع شده و گويند مدفن سيد معصوم از اولاد امام زين العابدين(ع) است، ولي با اينكه در اكثر كتب انساب و تاريخ به تحقيق و كاوش نسب شريف اين امامزاده از طرف نگارنده اين كتاب صورت گرفته متأسفانه در هيچيك از كتب مزبور اسمي از سيد معصوم از احفاد امام زين العابدين(ع) ديده نشده و از طرفي هم وجود اين بقعه خود دلالت بر مدفون بودن يك سيد جليل القدر را مشعر مي باشد و اينكه اين سيد كيست؟ و نسبش چيست؟ و در چه تاريخ رحلت نموده؟ و بقعه مورد نظر در چه زماني و به دستور چه شخصيتي ساخته شده؟ همچنان مجهول مانده و حتي الآن هيچيك از مورخين در اين مورد سخني نگفته و متعرض آن نشده اند و فقط مرحوم ناصرالشريعه در كتاب خود(616)مي نويسد:"بقدر يكميدان بالاتر از بقعه شاه جعفر، بقعه مختصر و محقري است كه گويند مدفن سيد معصوم از اولاد امام زين العابدين(ع) است از موقوفاتش قطعه زمين واقعه در اراضي ابرستيجان است".
و مؤلف كتاب تربت پاكان دركتاب خود(617)مي نويسد:"در اراضي مزديجان در غرب شهر، بقعه اي ساده وكوتاه، از دوره قاجار موجود مي باشد". اما در اين بقعه چه كسي با چه نسبي و در چه قرني وفات يافته مسكوت مانده است.
اما در عباراتي كه از مرحوم ناصر الشريعه نقل گرديد، وي مي فرمايد:(گويند مدفن سيد معصوم از اولاد امام زين العابدين(ع)) است و اينكه اين گوينده چه كسي است و منبع و مأخذ وي چيست، كلامي ابراز ننموده و مطلب خود را به پايان مي رساند، لذا نگارنده اين كتاب دو احتمال داده اند كه درجاي خود حائز اهميت مي باشد؛
1ـ چون قبلا مرسوم بوده كه بعد از اتمام بقعه براي تاريخ آن اسمي را معين مي كرده اند، احتمال داده مي شودكه كلمه معصوم تاريخ بناي بقعه بوده و تدريجا نام مدفون در آن به سيد مصوم يعني بنام تاريخ بناي بقعه مشهور گشته باشد مثل مشهد امامزاده علي بن جعفر(ع) كه به درب بهشت معروف و مشهور شده است.
2ـ چون در كتاب تاريخ قديم قم ورود جمع كثيري از امامزادگان از نسل علي الأصغر و عمر الاشرف ابنا امام زين العابدين(ع) در اين شهر ثبت شده و محل دفنشان هم مورد اختلاف است، لذا احتمال قوي داده مي شود كه مدفون در اين بقعه يكي از سادات و از نسل حسن افطس بن علي الاصغر بن امام زين العابدين(ع) بوده باشد.
بهرحال بقعه مورد نظر بشكل مربع است كه برفراز آن گنبدي عرقچيني از خشت و آجر ديده مي شود و داخل بقعه هم فاقد آثار هنري و باستاني مي باشد كه احتياج به توصيف نخواهد بود
html
امامزاده علي موسي الرضا
بقعه مذكور مقابل بيمارستان نكوئي واقع شده كه ظاهرا بناي آن مربوط به دوران قاجار بوده باشد.
اما اينكه مدفون در بقعه ياد شده چه شخصيتي است حتي الآن مدرك و سندي كه ما را به آن راهنمائي نمايد برخورد نشده و فقط مرحوم ناصرالشريعه دركتاب"تاريخ قم" صفحه 133 ذيل همين مطلب مي نويسد:
"شهر بقدر يكميدان از دروازه ري از سمت كوره پزخانه ها كه دور مي شود، بقعه مختصر محقر و مخروبه ايست كه محاذي آن حوض مسقفي است، گوينده امامزاده علي موسي الرضا است و از قراي كه در لوح آن نوشته شده: امامزاده علي از اولاد امام موسي بن جعفر(ع) است"
همانطوريكه بيان گرديد از شجره نامه و تاريخ تولد ووفات اين سيد جليل القدر و اينكه در چه تاريخي به شهر قم وارد شده اطلاع دقيقي در دست نيست، اما از بقعه ايكه براي وي بنا نموده اند معلوم مي گردد كه وي داراي شخصيتي عظيم بوده، و به جهت احترام وافر براي آن چنين بقعه اي هر چند كوچك بنا نموده اند. در پايان دو نمونه از اشعاري را كه جهت پراكندي سادات از شعراي نامي شيعه سروده شده تقديم شما خوانندگان عزيزي نمائيم.
يكي از اصول شيعه اين است، كه زمين از نيكوكاران و رهبران الهي كه مردم را بطرف نيكي دعوت كنند و ازكردار ناشايسته باز دارند خالي نخواهد ماند، و هميشه مطالب شيعه در منابر و كتب منتشر مي شود، و جنايات مردان پست فطرت را با دلايل متقن و برامين باطل مي نمايد.
در عصر بني عباش همانند عصر بني اميه مؤمينن مخلصي بودند. كه باطل را رها كرده و در مقابل آن استقامت مي كردند، و از حق دفاع كرده و آنرا ياري مي نمودند، و خود را هدف ترس وخطر وتهمت قرار مي دادند، در ميان اين مبارزين علماء، فقهاء و شعراء و غير آن ديده مي شد...
تاريخ نام بسياري از شعراء را حفظ كرده است، ولي عده اي از آنان در اثر ترس از حكومتهاي استبدادي نام خود را ظاهر نكرده و يا براي گرفتن رشوه تشيع خود را آشكار نمي سختند.
با اين كه عده نامشان مخفي گرديده عده اي را مورخين ضبط كرده اند كه يكي از اين شعراء"ابن رومي" است. ابن رومي در قصيده"جيميه" خود درباره مصيبت سادات و پراكندگي امامزادگان عاليمقام مي نويسد:
اجنوا بني العباس من شنآنكم واوكوا علي ما في العياب واشرجوا
اي بني عباس، از آب پستي ذاتي كه داريد جنايت كنيد و بآنچه در صندوق بيت المال است بخل نموده و جمع كنيد.
نظار لكم ان يرجع الحق راجع الي اهله يوما فشجوا لما شجوا
صبركنيد، تا روزيكه حق باهلش برسد، آنگاه همانند آل ابيطالب مصيبت ببينيد.
لعل لهم مني منطوي الغيب ثائرا يسومكم والصبح في الليل مولج
شايد در پشت پرده غيبت يك رهبر انقلابي داشته باشند، و پايان شب تاريك روز سفيد باشد.
افي الحق ان يمسوا خماصا وانتم يكاد اخوكم بطنه يبعج
آيا شايسته است كه آنان شبها گرسنه باشند ولي اطرافيان شما شكمشان از سيري نزديك انفجار باشد؟!
تمسون مختالين في حجراتكم ثقال الخصي اكفالكم تترجرج
و آيا شايسته است كه شما بر تكبر تمام بسوي كاخ هاي خود روان باشيد و همين طوركه آهسته قدم مي داريد كفلهاي شما(از چاقي) پائين و بالا برود؟!
وليدهم بادي القوي ووليدكم من الريف ريان العظام خدلج
و آيا شايسته است كه اولاد علي(ع) از گرسنگي استخوانشان ظاهر باشد ولي اولاد شما در اثر هواي خوش استخوانشان مغز دار باشد و باز و ساقهاي آنان چاق شده باشد؟!(618)
"ابوفراس حمداني" هم قصيده اي گفته و در آن فضائل اولاد علي(ع) را ذكر نموده و جنايات بني عباس را شماره مي كند. قسمتي از اشعار ابوفراس اشعار زير است كه تقديم شما خوانندگان عزيز مي گردد.
الحق متهم والدين مخترم وفييء آل رسول الله مقتسم
حق در هم شكسته و دين قطعه قطعه شده و ارث رسول خدا(ص) تقسيم گرديده است.
يا للرجال اما لله منتصر؟ من الطغاه وما للدين منتقم
اي مردم دنيا! آيا خدا مردم از شر ستمگران ياري نميكند و دين خدا انتقام گيرنده ندارد؟!
بنو علي رعايا في ديارهم والامر تملكه النسوان والخدم
اولاد علي(ع) در سرزمين خود فقير هستند ولي امور مملكت بدست زنها و نوكران است.
ما نزهت لرسول الله مهجته عن السياط فهلا نزه الحرم
قلب رسول خدا(ص) در اثر تازيانه ها مكدر است پس چرا حريم پيغمبر(ص) را محترم نمي شماريد؟
ما نال منهم بنو حرب وان عظمت تلك الجرائم الا دون نيلكم
"اولاد حرب(ابوسفيان) با جنايات بزرگشان كمتر از شما جنايت كردند".
لكم غدره لكم في الدين واضحه وكم دم لرسول الله عندكم
به قدر خيانت هاي واضحي كه در دين نموده و چه خونهائي كه از اولاد رسول(ص) گردن شماست.
ليس الرشيد كموسي في القياس ولا مأمونكم كالرضا ان انصف الحكم
اگر از روي انصاف قضاوت شود، رشيد مانند موسي بن جعفر(ع) نيست و مامون مانند حضرت امام رضا(ع) نمي گردد.
ابلغ لديك بني العباس مألكه لا تدعوا ملكها ملاكها العجم
نامه اي به بني عباس بنويسيد، كه صحبت از سلطنت نكنند زيرا سلطنت بدست عجم(برامكه) است.
لايغضبون لغير الله ان غضبوا ولايغضبون حق الله ان حكموا
آنگاه كه غضب مي كنند براي غير خدا نيست و هنگام حكم، حق خدا را زير پا نمي گذارند.
تنشي التلاوه في ابياتهم ابدا و في بيوتكم الاوتار والنغم
هميشه در منزل اولاد علي(ع) قرآن خوانده مي شود ولي در منازل شما آواز و لعب است.
ما في ديارهم للخمر معتصر ولا بيوتكم للسوء معتصم
كسي در منازل آنان شراب نمي سازد و منازل آنان پناهگاه جنايت كاران نيست
صلي الاله عليهم كلما سجعت ورق، فهم للوري كهف ومعتصم(619)
تا زمانيكه برگهاي درختان بهم مي خورد درود خدا بر آنان باد، زيرا آنان پناهگاه ملتند.
اين اشعار عظمت اهل بيت(ع) آشكار ساخته و اثبات مي كند، كه آنان مستحق خلافتند و حق آنان غصب گرديده است